عترت، فرهنگی، مسیر زندگی، مهدویت

گفتمان عدالت را فراگیر کنیم

جمهوری اسلامی منهای عدالت، حرفی برای گفتن نخواهد داشت؛ چراکه هدف تشکیل نظام اسلامی، اقامه عدل است. مردم در پرتو نظام عادلانه، به کمالات انسانی می رسند.
حذف شاخصه عدالت از توسعه اقتصادی – آنچنان که در غرب رخ داده است – محرومان را به خاک سیاه می نشاند. روزنامه گاردین نوشته است در انگلستان، نوعی از اجاره خانه شیوع پیدا کرده که به جای پول، نرخ تن فروشی مستأجر به صاحب خانه، جایگزین شده است و در هر ۱۲ دقیقه یک نفر بی خانمان شده و به کف خیابان نقل مکان می کند.

عدالت

پس باید گفتمان عدالت را فراگیر کنیم. همه باید عدالتخواه و پاسدار عدالت باشیم؛ اما در این بین یک نکته جدی و حیاتی گم شده است:
پاسدار عدالت، خود باید موصوف به عدالت باشد، او باید خود بهره ای کافی از عدالت برده باشد. عدالتخواهان باید خود اهل مواسات باشند. یعنی دردمندان جامعه را در نعمت های خود سهیم کنند؛ و نباید در پوشش عدالتخواهی، بر نعمت های موجود آن ها، بتازند.

یکی از سهمیه های بزرگ مردم محروم، امیدوار بودن و آرزو داشتن است. مردم در ناامیدی می میرند، حتی اگر در بهترین امکانات باشند. پس شایسته نیست جماعت عدالت طلب، امیدهای جامعه را به تباهی بکشاند و با بیانیه های آتشین، بارقه های امید در سرزمین خود را بخشکاند.

عدالتخواه خود باید عادل باشد، عالم باشد، دقیق باشد، ظرفیت ها را به درستی ببیند، به ساختارها ظلم نکند، سابقه ها را کتمان نکند. طالب عدالت، باید خود بیشتر از همه پاسخگو باشد. برای عذرخواهی شجاع بوده و از عِلم عدالت، آگاه باشد.

زیربنای عدالت خواهی از منظر اسلام دو چیز است: اعتقاد به مبدأ و باور به معاد. چه بسا ضعف عقیده، عدالتخواه مسلمان را در تفسیر عدالت به سمت و سوی نگاه های مادی بلغزاند. آنگاه است که در شناسایی مصداق خطا می کند. اخلاق را زیر پا می گذارد و گاهی برای دفاع از حق کوچک، به حق بزرگ ظلم می کند.

آن وقت است که پس از دوران ارزشمند انقلابی گری، کم آورده و یا به بن بست رسیده و یکجا، تلاش های جمعی و متراکم یک انقلاب را نیست و نابود می انگارد.
عدالتخواهی، نباید طعمه دستیابی به قدرت باشد. نباید بوی سهم خواهی و یا سلطه جویی بیابد. نباید عده ای را استثمار کرده و فدایی منفعت های زودگذر قدرطلبانه نماید.

درست است که پشتوانه تحقق عدالت، مطالبه گری عمومی است. اما این مطالبه گری ظریف و بُرنده است. نمی شود انصاف را تباه کرد. یک سویه به قاضی رفتن، خطاست. معنا ندارد که عنصر عدالتخواه، همه را بد انگارد و در مقابل خود را از هر عیب و ایراد پاک و مطهر بداند. باید قبول کرد که عدالت، امری طیفی و ذو مراتب است، نه مجموعه ای از صفر و یک ها.

امر عدالت با ولایت تلازم دارد. نمی شود در عدالتخواهی، ولایت را زیرپا گذاشت. نه، باید از ولی جلو افتاد نه از او عقب ماند. قدم به قدم باید با او گام برداشت.

ابوذر پشت سر علی، گام برمی دارد. آنچنان که سیره سلمان و مالک و عمار نیز اینچنین است؛ وگرنه روزگاری طلحه و زبیر و حتی ابوسفیان نیز داعیه عدالت دارند و در دوران سقیفه می خواهند پرچم حمایت از علی (ع) را بلند کنند؛ اما سال های بعد خود در برابر عدل خالص علی (ع)، دست به شمشیر برده و شتر سرخ موی را برای مبارزه با شهید کوفه، جلو می اندازند.

عدالت دو شاخصه دارد؛ معنویت و عقلانیت. عدالت تهی شده از این دو، خود ابزار ظلم است. دل ها را می رنجاند، عقل ها را به ناامیدی کشانده و بی آنکه راه حلی نشان دهد، و عدالت را قربانی مجادلات سیاسی می کند.

یادمان باشد در برخورد با عدالت باید خانگی عمل کنیم. جوری عمل نکنیم که پای بیگانه، به دعوای ما گشوده شود.

سیدمهدی سیدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *